این روزها

سلام

تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد که نمونه اش آبله مرغون گرفتن آریا بود که بیشتر بدن و صورتش پر شد و بنده خدا 3 روز کامل تب کرد و چون فورا بعد از مریضی قبلیش بود خیلی اذیت شد.

دیگه اینکه آریا تو جمع برای غذا خوردن خیلی  اذیت میکنه و تا من یا باباش دعواش نکنیم نمیشینه سر سفره و همش شیطونی میکنه.جدیدا بد غذاتر هم شده مثلا دیگه با علاقه آب گوشت نمی خوره و با دعوای من حاضر به خوردنش میشه.

راستی آریا یه زن عموی اردبیلی داره که اسمش میناست و خیلی با محبته و آریا رو هم خیلی دوس داره ،جالب ماجرا اینجاست که آقا ایشونو "غریبه"صدا می کنه در حالی که ما اصلا این کلمه رو خونه به کار نبردیم و دیروز میگه برم اردبیل و تو دریا رو غلیبه آب بریزم و من موندم متفکرکه چی گفته اصلا"،خلاصه از زن عموش که پرسیدم دیدم میگه از وقتی دیدش غریبه صداش کرده.

 آریا خیلی با محبته و کلمه دوست داشتنو خیلی با احساس به کار میبره مثلا وقتی که آبله مرغون گرفت و تب بالایی هم داشت بردیمش دکتر واون رو میز دکتر نشسته بود و دکتر داشت در مورد غذاها و پماد جوش  اینا برای بهبود سریعترش باهام صحبت می کرد که خیلی با احساس و با محبت بلند برگشته وسط حرف آقا دکتر میگه مامانی دوست دارم و دکتره هم کلی از شیرین زبونیش خوشش اومده.

موضوعی که در مورد آریا منو ناراحت میکنه اینه که خیلی راحت هر چیزی که نیاز داره توسط دیگران(باباش،من ،مامان گلیش و دایی هاش)براش خریداری شده و میترسم بزرگتر که شد نشه در مقابل خواسته های بیشترش مقاومت کرد.

/ 4 نظر / 10 بازدید
یه مامان (مریم)

ای بابا خانومی این غلیبه رو از سرش بنداز یه وقت ضایتون نکنه.......[نیشخند][ماچ]

نیلوفر

سلام.ممنونم از حضورتون...بازم بیاین خوشحال میشم[گل]

علی محمدی

صــــ ـــدای خنده هـــ ـــای تـــ و آرامشــ ــی عجیبـــــ را برایـــ ـــم به ارمغان میــ ــاورد پســــ بخنـــــ ــــد و دریـــ ـــای پر تلاطمــــ ـــ دلــــ ــــم را آرامشـــ ـــــی باشـــــ

علی محمدی

چـقـدر خـوبـه . . . یـکـی بـاشـه یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . . سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش آرومـت کـنـه . . . حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . . عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . . چـقـدر خـوبـه . . . چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه غـصـه نـخـوری هـا . . .