دايه آريا

من ميخوام از خاطرات ۷ ماهگي به بعد آريا را بنويسم .

خوب ۶ ماه مرخصي تموم شد و من ميرم سر کار.قند عسلي هم پيش مامان جون من ميمونه.

آريا مامان منو خيلي دوست داره و منو اي براي رفع احتياجاتش. ديروز من ۱۱ رفتم خونه و ديگه بر نگشتم سر کار و مامان هم رفت به کارهاش برسه.يه ۷ ساعتي طول کشيد تا مامان برگه خونه .مامان که اومد آريا چنان ذوق کردو صداهاي جديدو بلند از خودش در اورد که انگار مامان من مامان خودشه و من دايه اش .

واقعا اگه آريا براي کس ديگه اي اینجوری ذوق ميکرد من حسوديم ميشد.11.gif

/ 2 نظر / 19 بازدید
آميتيس

سلام سيمين جون. پسر قند عسلت چطوره؟ يه عکس ازش بزار. بچه ها کسی رو که بيشتر ببينن خوب بيشتربهش اخت ميشن. راسته که ميگن بچه بوی مادرشو ميفهمه؟؟؟انقدر دلم ميخواد يه ني نی گولو رو بقلم بوی شير و پودر بچه با هم قاطی ميشه کلی ذوق ميکنم. خدا برات نگه داره. راستی آريا اسم خيلی خيلی دلخواه منه.

آبجی سحر

سلام گلم خوبي ....در زيبا بودن و رويايي بودن كلبت شك نكن كه تو لايق بهترينهايي... مسلماً كلبه اي كه جزو محبوب ترين وبها انتخاب شده بايد با قدم محبوب ترين گلها مزين شه، پس وقتي آپ كردم جزو وظايف خودم دونستم كه گلي مثل تورو خبر كنم ..آپم اگه دوست داري به كلبم صفا بده با قدمهاي نازت....