دایی علی من

 دایی علی من بعد از 10 ماه مریضی رفت و من

امروز  می خوام  در مورد دایی ام بنویسم دایی ای که از کوچیک و بزرگ دوسش داشتن و هیچ کس با رفتنش نتوست بی تفاوت باشه و اشک بود که با دیدن اطاق خالی ای که این اواخر در اون بود از چشم همه جاری می شد.دایی من خیلی مهربون و خونگرم بود .تو شادی و ناراحتی همه اشنایان ،اولین کسی که حاضر بود و تا اخر مجلس کمک می کرد دایی بود. دایی به همه زنگ می زد و احوال همه برادر زاده ها و خواهر زاده ها و بچه ها و دیگران را از شهری خیلی دور می پرسید .خیلی خیلی مهربون بود و مامان من که شب رفتنش خونشون بود داغون شد.برای دایی علی خوبم آرزوی مغفرت می کنم و امیدوارم خوبیهاش همش یادم باشه تا ازش درس بگیرم .

/ 9 نظر / 17 بازدید
مینا

نمی دونم چرا خوبان زودتر می رند .[ناراحت] برات طلب صبر می کنم مامان مهربون .[بغل] وبدون اونجا پیش خدا دایی علی بهش خیلی خوش می گذره [تایید]

بابای آریا

جان و جهان دوش کجا بوده ای نی غلطم در دل ما بوده ای آه که من دوش چه سان بوده ام آه که تو دوش که را بوده ای!؟ رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش قبا بوده ای زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره چرا بوده ای؟ رنگ رخ خوب تو آخر گواست در حرم لطف خدا بوده ای آینه ای رنگ تو عکس کسی ست تو زه همه رنگ جدا بو ده ای عزیزم تسلیت مجدد و همدردی منو بیذیر

مینا

سلام دوست خوبم برات طلب صبر دارم [گریه][ماچ]

سین بانو

تسلیت می گم سیمین جان. غم اخرتون باشه.