عید آمد و عید آمد آن عید سعید آمد

سلام

سال نو به مبارکی ،سلامتی ، شادی و خیر و برکت.ایشالله بهترین ها در این سال اتفاق بیوفته.

23 اسفند با عمو محسن و خانمش و مادر شوهر و پدر شوهر به مشهد رفتیم و خداییش خیلی خوش گذشت.فقط برگشتش که با قطار  غزال وانیاریل بود و از قطار رفتمون که لوکس 4 نفره بود گرونتر بود ولی گرم بود و گرمایشش مرکزی بود و پختیم واقعا دیگه من این قطار رو برای مسافرت انتخاب نمی کنم.

امسال عید با وجود آرتین گلی که هوشیار بود و یک سالش تموم شده بود مزه دیگه ای داشت.عید رو خونه ما بودییم و آریا جون مثل سالهای گذشته "مادر مه" ما بود یعنی  رسم  منطقه ما و بعضی نقاط کشور است که روز اول هر سال به فردی که قدمش برای خانواده سازگار است اجازه می دهند با یک سینی شامل یک جلد قران مجید و سبزه و آب و .. واردخانه شود،مردم معتقدند اگر این کار صورت پذیرد در آن سال اتفاقات بدی متوجه آن خانواده نمی شود و اتفاقات خوش بیشتر خواهد بود.

بعدش سریع رفتیم خونه مامان من که آریا اونجا هم مادر مه باشه و تبریک و تبریک و عیدی  و شادی.

مسافرت که جایی نرفتیم و به همون مشهدی که 23 اسفند رفتیم دلمون رو خوش کردیم.دیگه اینکه 13 به در با کل خانواده همسر یه باغ رفتیم که اونم خوش گذشت و برادر  شوهر بزرگه قربونی کرد و همونجا خوردیم و تفریح کردیم و تموم شد برگشتیم خونه.آرتین هم اینقدر خوش اخلاق بود که کلی خودشو تو دل فامیل جا کرد و همه مخصوصا دختر عمه دم بختش :) عاشقش شده بودند.حیف یه 22 سالی اختلاف سنی دارند :) وگرنه دختر خیلی خوبیه .مهندس ،شریفی ،خانم ،خوش لباس و کلا من این دختر عمه اریا رو خیلی دوس دارم.

 

 

/ 4 نظر / 29 بازدید
ماهبان

به به همیشه به گردش و تفریح و خوشی... چه رسم باحالی دارین! بعید میدونم ما از این رسما داشته باشیم... بعضی رسومات قشنگن. آدم خوشش میاد. - می بینم که واسه دختر مردم نقشه میکشی [نیشخند]

مهربانو

سیمین عزیزم سلام . نوشته بودی برام که از آسیب دیدگان جنگی .. انگار نقاط مشترک دیگه هم داریم .. اسم برادرم آریاست و پسرش آرتین [قلب] قربونت برم از آشناییت خوشحالم عزیزم [بغل]

mardebozorg

عید آمد!!!! اونم چی چی؟؟عید سعید!!!![وحشتناک] عزیزم آپیت شو[شرمنده]

اریا

مهربوچرانظرت راننوشتی