تاتی تاتی

 

 

گل پسرم بالاخره راه افتاد.

دیوارو میگیره بلند میشه و یه تخمینی از مسیری که می خواد بره  میزنه و یا علی مددنیشخند.حالا یا میرسه (که اکثر مواقع اینجوریه) و یا هم وسط راه دااااام میافته زمین.مامان جونی من هم الهی قربونش برم همیشه دنبال آقاست که یه وقتی نیافته.امیدوارم همیشه سلامت باشه.ماچ

راستی بابایی و دایی علی رو به اسم صدا میکنه و با توجه به تاکید ما دایی و بابا نمی گه.

از دایی محمدش هم حساب میبره و همینجوری وارد اتاقش نمیشه.دم در اتاقش منتظر میمونه تا داییش بهش بخنده یا بگه بیا.اعضاء بدنش رو هم از داییش یاد گرفته و نشون میده.

راستی هر یه روز درمیون اشاره میکنه به حموم و اینقدر حوم حوم میکنه تا ببرمش حموم.

فعلا بریم که عمو علیش نامزدونگ کرده و سرمون شلوغه . 

 

/ 3 نظر / 19 بازدید
سیروس

با خوندن این پستا ادم هوس می کنه زن بگیره بچه دار بشه ها ها عجب روزگاری من که یدون دختر دوست دارم [زبان]

سحر

نمی دانم کدامین روز و کدامین ساعت دیدارت را نوید خواهی داد و چشمانِ خیس ِ اشتیاقم را به گرمای حضورت روشن خواهی کرد ، اما دل ، بی تابانه حضورت را به انتظار نشسته است... سلام خوبی روز بخیر ..وقتی به کلبه دوستام سر می زنم خیلی احساس خوبی دارم یه حس خوب..خیلی ممنون از حضور همیشگی و پرمهرت درکلبم....به روزم دوست داشتی کلبم بازم با عطر قدمهای نازت مزین کن روز پربرکتی داشته باشی [بغل][گل][بغل]

مریم

سلام!‌ممنون از لطفتون! پسر نازی دارید[لبخند] خدا حفظش کنه[گل]