کمی از آرتین

آرتین الان 11 ماهشه دیروز داشتند با هم بازی میکردند که یه دفعه چنان گازی از صورت اریا کند که جاش قشنگ رو صورتش موند حالا اریا هم تو هر فرصتی ارتینو انگولک میکرد و نمیتونست ببخشدش ارتین مثل دایی علی بچه خوشرو و مهربونیه و نمیدونم چرا این کار رو کرد و حدسم اینه که احتمالا دندون در نیومده اش می خاریده .

بابا ،دادا (داداش) و ما رو میگه و  از دیروز نه نه و گ گ هم میگه که نمیدونم منظورش چیه جسته گریخته دس (دست) و پا هم میگه.وقتی هم میخواد توجه اش کنیم و بغلش کنیم هی سرشو  به بالا و پایین تکون میده و  چهار دست و پا به سمت ادم میاد.

خیلی قلقلکیه و کافیه دستمون به سمت بدنش بره قهقه اش بلند میشه. مامانمو از روز اول خیلی دوست داشت و جور دیگه ای نگاهش می کنه و هر غریبه ای هم این تفاوتو متوجه میشه  و بغل هرکی(حتی من) باشه و مامانو ببینه میخواد خودشو بندازه بغلش راستی از روز سوم که بیمارستان بودیم به مامان نگاه می کرد و میخندید.

کافیه در خونه باز شه با سرعت نور خودشو به بیرون خونه میرسونه و ذوق میکنه که بیرونه.

برخلاف آریا که اصلا چای نمیخوره اون کافیه چای دستت ببینه باید حتما یه قلپ بخوره تا ولت کنه.

 خیلی از ایستادن میترسه و سریع از ترس میشینه و نمیدونم چی جوری میخواد راه بره.

فعلا

/ 7 نظر / 32 بازدید
فیروز

سلام صبح بخیر وبلاگ جالبی داری استفاده کردم مطالب قشنگی داشتی موفق باشی اگه دوست داشتی یه سرم به وبلاگ من بزن

فیروز

سلام صبح بخیر وبلاگ جالبی داری استفاده کردم مطالب قشنگی داشتی موفق باشی اگه دوست داشتی یه سرم به وبلاگ من بزن

بانو.ن

ای جونم [قلب] شما که دل منو آب کردی خانوووووووم[دلشکسته]

"یک من دیگر"

بچه خوب بچه ای که گاز محکم بگیره... آره...

سهیلا

سلام به سیمین عزیزم ممنون که بهم سرزدی مهربونم[ماچ] این پستت رو خوندم و چندین بار لبخند اومد رو لبم.خیلی خوب حس رو منتقل میکنی. الهی که خدا جمع خانوادگیتون رو درپناه خودش حفظ کنه عزیزم و از هرگزندی درامان باشید. روز و روزگارت به عشق و آرامش سیمین جانم[گل][قلب]

ماهبان...

به به... من عاشق بچه م. ولی نگهداری ازشون خیلی سخته [نگران] خدا حفظشون کنه این کاکل زری هارو [گل]

ماهبان

سلام عزیزم... شما گویا قصد نوشتن پست جدید نداری [لبخند] امیدوارم امسال از قشنگ ترین سال ها باشه برات...