سلام"علیکم

سلام سلام سلام

پارسال دوست امسال آشنا سر نمیزنیدها خبری هم نمیگیریدها .بهم میرسیم:)

خوب بخونیم خاطرات آریا جونو :

تفنگ آبی خریده و همش با اون منو خیس میکنه میگه آب بلیز میبلم حموم ولی همش من خیس خیسم دلم نمیاد دعواش کنم یا دوباره براش پر نکنم.

خیلی زود با بچه ها جور میشه و قاطی بازیهاشون میشه من همش میگم خدا رو شکر که خجالتی نیست ولی چون بچه های دیگه سریع دوست نمیشند بعضی مواقع تحویلش نمیگیرند من ناراحت میشم و جالب اینه که خودش ناراحتیشو نشون نمیده و سعی میکنه کنارشون باشه تا باهاش دوست شند یا بهش توپ بدند تا شوت کنه.

گیر بده به یه کاری که شاید از نظر ما خوب نیست اونقدر ادامه میده تا ما دعواش کنیم یا قهر کنم و مثلا از پیشش برم و به عبارتی منو دیوونه میکنه.

 تا دلتون بخواد مهربونه و دل هیچکی رو نمیشکنه ، حرفهای زشتی هم که چند پست قبل نوشتم به مهمونها که اصلا نمیزنه به ما هم اگه خیلی عصبی شه و خدا رو شکر.

تو ناراحتی های(بحث ها) بین من و باباش اگه خیلی عصبی باشیم که اصلا دخالت نمیکنه ولی اگه زیاد عصبی نباشیم میاد کسی که مقصره رو آروم میزنه که بحث نکن و تا حالا حتی یک بار هم در تشخیص مقصر اشتباه نکرده و این یعنی خیلی مراقب باشیم بچه ها خیلی میفهمند.تو شوخی های من با او یا  باباش با اگه نفر سوم وارد شه میگه تو دخالت نکن:)

از فامیلهای من دالی هاش و مامان و دختر داییم که میگه خاله و از فامیلهای باباش عمه آسیه و داداش مصطفی (پسر عمه اش)و آبجی ها شو (دختر عموهاش) خیلی دوس داره و همیشه دوس داره خونمون مهمون باشند.

 وقتی هم ما خوابمون میاد زیاد اذیت نمیکنه و بازیشو میکنه تا ما استراحت کنیم که واقعا لطف بزرگیه برای من.

خسته نباشید بقیه برای بعد :)

 

 

 

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
سین بانو

ای جان!!!!!!!!!! اونوقت شما مقصر بودی یا همش بابا مقصر بود؟[زبان]

بلند آشیان

سلام. مراقبش باشید. من آپم. بعد از مدتها. خوشحالم که هنوز توی لینکهاتون هستم.

ماهنوش

چقدر بچه نازیه.مادرم همیشه میگفت باید گفت ماشالله تا بچه از چشم زخم دور بمونه.خدا واست نگهش داره سیمین عزیز

مادرخانومی

آخی چه پسر قند عسلی رمز رو خصوصی میذارم واست

صحرا

خصوصی