Lilypie Kids Birthday tickers قند عسلی





قند عسلی

دایی علی من

 دایی علی من بعد از 10 ماه مریضی رفت و من

امروز  می خوام  در مورد دایی ام بنویسم دایی ای که از کوچیک و بزرگ دوسش داشتن و هیچ کس با رفتنش نتوست بی تفاوت باشه و اشک بود که با دیدن اطاق خالی ای که این اواخر در اون بود از چشم همه جاری می شد.دایی من خیلی مهربون و خونگرم بود .تو شادی و ناراحتی همه اشنایان ،اولین کسی که حاضر بود و تا اخر مجلس کمک می کرد دایی بود. دایی به همه زنگ می زد و احوال همه برادر زاده ها و خواهر زاده ها و بچه ها و دیگران را از شهری خیلی دور می پرسید .خیلی خیلی مهربون بود و مامان من که شب رفتنش خونشون بود داغون شد.برای دایی علی خوبم آرزوی مغفرت می کنم و امیدوارم خوبیهاش همش یادم باشه تا ازش درس بگیرم .

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٩ - سیمین